تبليغاتX
تجربه هفته یک من

داشتم گشت و گزاری میکردم در سایتی که در تابستان بد ژور درگیرش بودم و فعالو الان فقط شده یه سایت خاک گرفته برام!
دیدم یکی از رفقای تازه وارد این شعر رو امضای خودش قرار داده!
واقعا قشنگه!و یه نظرم چندین چندین برداشت میتوان ازش کرد!

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره تنهائی من پیچاندی
مهر دستان تو دنبال دعائی می گشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی
از همین نغمه تاریک مرا ترساندی
بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی
دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی
قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن : رشته ایمان دلم پاره شده ست
من که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی ؟

شاعر:نغمه رضایی(متولد 63)

اگر کسی بیوگرافی می خواد اینجا:
http://www.naghmehrezaie.com/index.php?option=com_content&task=view&id=1&Itemid=2

اینم سایت رسمیش:
http://www.naghmehrezaie.com

قربانتون کیو
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:34 توسط کیومرث |

با درود!
باد  صدای تازه ای را کوک می کند
تا با احساسات روزانه ی ما توان صحبت داشته باشد
اما این آدمیت است که آن را یک مزاحم میبیند یا یک هادی!
(کیو)


دیشب وقتی از جلسه هفتگی راهی خونه شدم!حوالی صادقیه برای ونک تاکسی گرفتم!سه تا مرد بودیم و یه زن!
البت اولش اوشون نبود!من و یکی دیگر از هم جنسان عقب نشستیم!یکی از بزرگان هم که کلا داغون بود جلو!خانومی از راه رسید و درب عقب رو باز کرد!وقتی دید دو تا مرد عقب نشستن!

رو به جلو گفت:"آقا میشه لطف کنید عقب بشینید"
مرد در حالتی تعجب بر انگیز:"چرا؟"
 او کاملا منطقی:"خوب دو تا آقا عقب نشستن"
مرد با اکراه هر چه تمام درب و باز کرد و بلند شد
زن با خنده:"با اکراه بلند شدید!!"
مرد:آخه جلو خیلی راحت تره
زن:من که نمی تونم بغل دو تا مرد بشینم

اینجا بود که دلم خواست یه تف بزرگ بندازم به صورت اون زن!چرا؟چون شاعر میگه:بگو توف به روت            چون که هنوز مونده جهالت توت

یکی نیست بگه آخه مردیم لولو که نیستیم!!خدا به سر شاهده آدم خیلی ناراحت میشه وقتی این چیزا رو میبینه!از خودم از ایرانی بودنم!از این که چرا من مردم و باید این طوری باهام برخورد بشه خجالت می کشم!
بابا آخه هر چیزی هم حدی داره!بعد میگن مردا به ما احترام نمیزارن!وقتی حرف میزنن درو دیوار رو نگاه میکنن!این کجا و اون کجا!شما یکی دیگه رو بلند میکنید که بغل مرد جماعت نشینید!بعد توقع دارید براتون آپولو هوا کنیم!داشتم آتیش میگرفتم!به هر بهانه ای میخواستم پیاده شم و اون راننده تاکسی که دهنمون رو سافت کرده بود گیر میداد میگفت اینجا اتوبانه من مسئولم!هی میگفتم بابا ترافیکه همه وایسادیم منو همین بغل پرت کن پایین!تو گوشش نمیرفت که نمیرفت!!

تا آخر تو حکیم دم یه پل عابر پیاده نزدیک دیوان محاسبات پیاده شدمو از پل اومدم این ور اومدم تو کوچه سهیل!شب بود و تاریک!کوچه سهیلم کلا آدم پیاده  نداره!منم شک کرده بودم که این سهیل هست یانه!

واسه همین دیدم یه پراید سفید گوشه وایساده که شانس ما یکی هم توشه!جلو تر که رفتم دیدم یه دخترست!اول به مغزم زد که نپرسم!یه موقع اینم مثل قبلی!بعد گفتم خوب اگه اشتباه اومده باشم باید کلی مسیر برگردم!رفتم دم ماشین دیدم یه کم شیشه پایینه داره sms میده!گفتم

-ببخشید این کوچه چیه؟
طفلی ترسید رفت عقب موبایلشم ول کرد زمین
گفتم الان فحشم میده!گفتم سشرمنده ببخشیدا!
گفت :"چی؟"
-این خیابون اسمش چیه؟

-کجا میخوای بری؟
-شیخ بهایی جنوبی
-باید...
کلی آدرس داد!بعد با یه نگاهی که انگار اگه نفهمیدی میمیری گفت:"فهمیدی"
شروع کردم براش توضیح دادن که گفت
وایسا باهات بیام!
باورم نمی شد پیاده شد ماشینشو قفل کردو با من تا سر  سهیل اومد!گفت اونا ها اون کوچه سامان که می خوره به شیخ بهایی!!مونده بودم چه کنم!می خواستم ببوسمش×××نه از اون لحاظ برای تشکر!
گفتم شما رو به زحمت انداختم!ببخشید!گفت خواهش میکنم
-دسستتون درد نکنه ممنون
با یه خنده ای و خوشحالی گفت خواهش میکنم و رفت!

تازه فهمیدم که چقدر انسان ها با هم متفاوت اند!خلاصه:
این که تو کتب درسی چی میگن و چه فرهنگی رو یاد میدن اون قدر ها که فکر میکردم مهم نیست و آدم باید آدم باشه و فکرش رو به کار بیاندازه!ولی ای کاش بیش از 1 درصد ایرانی ها از مخشونن استفاده میکردن!


قربانتون کیو
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:43 توسط کیومرث |

با درود و سلام!!
یه خبر خوش!امروز یعنی یک آبان ساعت 5 بعد از ظهر!دقیقا در چنین روزی یعنی جمعه یه آدمی به دنیا اومد که همه دکترا به خاندانش گفتن میمیره!آخه طفلی 25 روز زود به دنیا اومده بود!اینکه چه علاقه ای به این دنیا داشت و برای چه هنوز خود این موجود هم نمی دونه!اما 25 روز زود به دنیا اومده!
بعد از کلی اشک و غم که همه براش ریختن و خوردن یکی از دکترای آشنا گفته که این و اگه بهش روغن زیتون بمالید شاید و شاید زنده بومونه!
یه مامان بزرگ داشته این آقاهه که خدا بیامرزتش خیلی گل بوده به خاطر همینم هر روز خوراکش این میشه که یه حموم روغن زیتون این طفلی رو بده!
تا این که پوستش درست میشه و غصر در میره!!!بعد از اون هی بزرگ میشه و هی بزرگ میشه!تا میشه یه آقاهی که اسمشه:کیومرث!ولی خوب همون کیو بهتره چون مسخرست همه بهش میگن کیو!
البت هر دوش قشنگه!

خوب دیگه بسه!امروز تولدمه!
به مناسبت اینکه به دنیا اومدم  به دستور جناب فاعل همون تکست مورد نظر ایشون رو که تقریبا دو هفته ای میشه که گفته بودن بگم رو گفتم!
خدا وکیلی میگم دهنم سافت(نرم)شد تا تونستم بگم!
اگه می خوای بدونی چرا:یه جمله از خودت تعریف کن!هان؟یه بیت خودت رو تعریف کن!

بعد میفهمی چرا این قدر طول کشید!کاور این کار هم بی نظیر شده!یه جورایی داره میگه هیچ وقت نزاشتن دیگرون خودم رو تعریف کنم!اما من با این تکست اون دست های کوچولو رو میشکونم!تازه چند تا دست کوچیک بر روح بزرگی هست که جلوشو گرفته!راستی دیگه لحن ها رو ننوشتم چون فکر کنم می تونید بخونید!در ضمن آخرش اونایی که رویاهامو می دونن میفهمن چی میگم!تو رو جون هر کی که دوست دارید یکم رو ابیات فکر کنید بعد برید بیت بعدی!راستی فکر کنم وورس 2 از همه بهتر باشه!در ضمن شرمنده که این قدر نا امید کننده و کثیف نوشته شده!این طوری شد دیگه!ببخشید!کلا با داد و دعوا بخونید!چندین تا از ابیات چندین معنا داره که بعضا خودم تو پرانتز گفتم!!
اسم کار:اثبات دیوانه

لینک عکس با کیفیت خوب :http://www.img98.com/images/3hzii444d8q3nio9n1.jpg

 

Intro:
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای،این شب چه قدر تاریک است(سهراب سپهری)

verse1:
یک درد که من رو به خاطراتم میبره
یک فکر که در تاریکی من رو میزنه

یک صحبت جدید که فردایی توش نیست
یک سبک، که سبک نو نیست
خیلی ها ازم هویت خواستن
گفتن تو کی ای بعد طعنه بزن

یک انسانم که به انسانیت احترام نزاشتم
یک بغضم که عمری فراموشم کردن
یک احساسم که از بچگی غلط فهمیدنم
یک قلبم که با خون حرف می تپم
من تناقض با تفکرات پوچ مردمم
من خلاف جهت شنا میکنم
از این آبی که سرازیر از دشت های سبز
آخرش یک داد صدای خش داره درست
یک برهان خلف، یک اثباتم
یک داد از حرف و دردم
یک ارزش که از بی ارزشی پرشده
یک انسان که از انسان بودن سیر شدم
یک چشم که از واز بودن پیر شده
یک دل  که از سنگ بودن دور شده
رو به آینه خودم رو گم میکنم
محوم از دنیا، حرص می خورم

با چشمانم روی تنم می لغزم
لغزش دست روی چشم،خود را یاد میکنم
یک احساسات،که از احساسات غریبم
یک حاشیه در این شهر کثیفم
(من و تو)
تو ذوق یک کودک برای دیدن بابا
من ذوغ یک سرطانی برای اتمام دنیا



کورس:
اثبات دیوانم که برهان خلفه
اسکان قلبم به نام راهم خیلی وقته که مرده
یک اثباتم یک تصمیم گرفته شده
یک راهم، یک حس مرده

 

Verse2:
من یک هادی از جنس خاکم
یک بی باک از جنس باکم(3 معنا)
من یک دیوانه از جنس واهیم
یک عبور و مرور از جنس باقیم(4 معنا)
من یک مجهولم، فاعلی که فعلش معلوم نیست
یک قاتل که مقتولش جنگل مصنوعیست
همیشه یک برگه روبه رومو یک قلم دست راستم
تیغم قلمه، آمار نیستم، راستم
من یک سئوالم که از صورت پاک شده
یک جواب که از منطق پرشده
یک روح که بکارتش رو از دست داده
یک وداع، که به ظاهر با شیطان دست داده

یک نامه که به دست دار آویزونم
یک گره در طناب دار بر گردن حالم
یک جسد کبود توی خلوت اتاقم می خوابه
اون جسد منم که جز به جزش با خودش شدن بیگانه
یک بیکار،یک دیوارم
یک قلب که از شاهرگ بیزارم
یک احساسات ِ بی غریزم
چیزهایی رو دیدم که نباید میدیدم
یک معتقد که اعتقادی به انرژی و هستش نداره
یک مشکل که برای حل احتیاجی به اورانیم نداره
من از نطفه تو جنگ نبودم
من حاصل دسترنج انقلاب اسلامیتونم
برای خیلی ها عین برگشت، محرک روحم
عین قرص قلب، زیر زبونم
عذاب من خونه ی خاطراتمه
از آتیش جهنم برام سوزان تره
از این گوی گناه بیزارم
از این چرخش تکراری زمین هم مینالم

 

کورس:
اثبات دیوانم که برهان خلفه
اسکان قلبم به نام راهم خیلی وقته که مرده
یک اثباتم یک تصمیم گرفته شده
یک راهم، یک حس مرده

 

Verse 3:
من یک باد بادک که اسیر نخم
در انتظار رهایی که برم بالای این ابر
من عکس اکثر جوونا اهل دود نیستم
منم با فصل سرد تازه ی فروغ زیستم
من تفریحم خماری و خم نیست
ریم سیاهه اما اهل دود و دم نیست
من میرسم به رویاهام میدونم
من قرار نیست پشت این ابر بمونم
من به آن کوه که بالایش دریاست
به آن دخترک که بر لبش خنده ای برجاست
بدان عشق که تنها می ماند
به این ویران که ایران می خوانند
به آن جنگل که هر درختش پانصد سال عمر کرده
تجربه عشق تازه ای را به چشم دیده
به آن خاک نمناک قهوه ای ، با برگ های خزان
به آن عشق، به آن رویا، به آن دنیا
میرسم عمری ترک نخواهم گفت آن جنگل رویا

من در آن کلبه در آن زندان ِتاریک ِخاموشی می مانم
در آن رویا از شب های روز نمیترسم
به کودکیم به خاطراتم لبخند میزنم
ولی با یه ضربه تمام رویایم رو میفروشم
اما به آن کثافت لبخند میزنم
یک لبخند که در بالای دریاست
اینها حقایق نیستند،هی اینجا دنیاست
اینجا جز تاریکی هیچ رنگی نیست
همه اسیر این پوسته ایم، یه حق انتخاب دروغین
چرا آمدم، هستم و چه می کنم؟
میبینی، تفکراتم پوچ می زنند

اصلا یک پوچگرا، یک حقیقت دوستم
اما اینجا سیاهیست رو سیاهی، جز هست، دوستم؟؟؟؟
من لحظه ای فکر برایت دور ِ خودکشی را از سرم دور نمیکنم
من با همین رویا ها زندم، فکر میکنم
از کودکیم، ازوجودم، جنسم فرار میکنم
از فرط ترس از این دنیا قرار ندارم
غرق از این ثانیه به گوی گرداب می روم
از عمق این گرداب لجن، زمین، میترسم
من به هر فرصت که یابمبر تو می تازم
شادی ات را با عذاب آلوده می سازم(سهراب سپهری)
لعنت به این ثانیه ها،ساعت، افکارم
به انسان،ماشین، زندگی، اشکایم

گریزانم همه سیاهو پلیدو کثیفند
هیچ کدوم روز های من رو ندیدند

outtro:

گریزانم از آن مردم که بامن
به ظاهر همدم ویک رنگ هستند
ولی در باطل از فرط حقارت
به دامانم 1000 پیرایه بستند(فروغ فرخزاد)

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:4 توسط کیومرث |




دیشب نه پریشب رفته بودیم عروسی!

اول بگم هیچ نسبتی با ما نداشتم!عروسیه پسر مستجرمون بود!چون اون خونه پارکینگش خوراک پارتیه اونجا گرفتن!بعد خوب تصور کن ضایع بود ما رو دعوت نکنن!

آقا یه دی جی آورده بودن که ای کاش نمیاوردن!یعنی به گند کشید مهمونی رو!رسما وسط آهنگ زارپ میزد ترک بعد!فکر کنم از میز دی جی فقط یه دکمه رو بلد بود!اونم نکست!
بعد خداییش اینجا بود که 3 تا مرد و یه زن هم باهاش بودن که میشد 4 نفر!مثه الاغ وایساده بودن!!!
وای خدا عروسی به این جوادی ندیده بودم!
این طرف کرد واون طرف رشتی!تصور کنید دیگه دی جی چی باید فاز بده!
وای!
به قدری ضایع بودن که من به شخصه بعد از شام بدو رفتم بیرون!گفتم پاشید پاشید بریم که اینا دیگه کین!

وای خدا هنوز تو کف دیجیم!عجب ضایع بود!فقط فیلم بود مرتیکه دلقک!از اون شب به این ور بد جور کنجکاو شدم ببینم چه قدرپول گرفته!

راستی فاعل جان بترکی!با این طزی که اومدی!از خودت بگو!یه انقلابی به راه انداختی که دارم دیوونه میشم!تازه دارم میفهمم که چه قدر زندگی مذخرفه!و از دیشب تصمیم گرفتم به خرییت مردم و فرهنگ صفر مردم و اطرافیان و به کثافت های دنیا فقط بخندم!به مشکلات بخندم تا ضایع شن!آره میخندم!ها ها ها ها!
تو هم بخند یه حالی داره!

الکی بخندی راستکی خندت میگیره!به این همه تکلیف که دیروز دهنمون رو.... فقط خحندیدم و گفتم نگاه کن فکر کرده یه ماه تعطیلیم!هه هه !فکر کردن تعطیلمون کردن که بریم تکلیف بنویسیم!ها ها ه ا ه ا!

قربانتون کیو(به زودی تکست:اثبات دیوانه)

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:27 توسط کیومرث |

با سلام و احوال پرسی!
راستش می خواستم تکست بعدی رو بزارم اما نه اون آمادس نهحال دارم آمادش کنم و نه دوست دارم وبم بشه رپ نوشته های یک من!

راستش کلی تشکر و کلی خواهش میکنم، بهتون بده کارم برای نظراتتون در رابطه با دو تا تکست قبلیم!
خیلی ها با خوندن این دو تا تکست اومدن و بهم گفتن تو کی هستی؟تو کی هستی که داری این حرفا رو میزنی!
تفکراتی اومد سراغم که خدا شاهده!
یه کسایی رو شناختم که شاید نمی شناختم!

ولی حتما در بعدی بیشتر و خیلی بیشتر از خودم میگم!گرچه در این آخری گفته بودم!بگذریم!چون فاعل عزیز دو بار خصوصی زده بود گفتم!

راستی آلبوم شاهین نجفی در اومد !!من که رسما پای |آهنگ سارینا گریه کردم!!!!

خوب همن طور که گفتم دارم از خودم میگم!با سه همین:


تازه می فهمم!!وقتی آدم می خواد خوش رو تعریف کنه!چه قدر سخته!!!و واقعا چه قدر سخته!تازه آدم میفهمه که کجاست!و کی هست!چرا این هست!!!
یه جور احساس میکنم که آخرش چی میشم؟نمی دونم وقتی امیدی به فردا نیست آدم خوب چی میشه؟؟
چی باید بشه؟اهه اصلا بی خیال!

بعدا همه چی رو میفهمید!!
قربانتون کیو(به امید آینده!)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 12:55 توسط کیومرث |

با سلام!!
راستش نمی دونم!ولی خوب یه چیزی داره میگه اینم باس بزارم رو وب!از چند روز پیش به یکی از رفقا هم که قولشو داده بودم!به خدا نمی دونید چه قدر خسته ام!منه دیووانه وقتی به علی قول دادم که نه کورس رو گفته بودم و نه ادیت کرده بودم و نه کاور ساخته بودم!اما خوب دیگه حتمی باید بزارم رو وب!اینم یه تکسته!یه تکست مثل تکست قبلی!
با همون سبک و صیاق و شاید تلخ زبان تر!!!دقیقا مثل اون وورس یکم کمی ضعیفه ولی وورس سه  جبران کردم!
دوستان بازم میگم من اصلا بی اعتقاد نیستم!سبکم ناخود آگاه داره شبیه سبک شاهین (نجفی) میشه!البته شاهینم بی اعتقاد نیستا!
یه کاور هم براش درست کردم که بازم عکس خودم رو ننداختم !راستش می خواستم از این یکی هم فلسفه ای در بیارم اما خوب درست کردنش خیلی سخت بود!باسه همین این یکی JUST BEAUTIFULL!!!

جاهایی که باید با استرس بیشتری بخونید رو قرمز کردم!این تکست رو هم تو سه روز تموم کردم اما وسطش یهو همه به اتفاق هم تکلیف دادن وقت نکردم تدوینش کنم!نمی دونم!شاید در مورد چند تا چیز دیگه هم بگم!اما نمیدونم چرا از امروز عصر احساس سردی می کنم!در ضمن آخرش یکم خصوصی هم میشه!
راستی اینم بگم آخرش یه جا میگم مطرب و آخوندم که هیچ کدومش نیستم!

اینم تکست:(ریش و پول)



وای نه  نمی تونم سکوت کنم، دوباره بسم الله
بگو از بسمل کردن صدام(خشن و فریاد)
وقتی راه میری،تکون روحتو میبینم
تو می خندی، ولی من گریتو میبینم(آروم )
تو یه عدد میبینی که رو به روته
وسوسه شدی یه چک رو به روحت
وایساده می گه من پول ریشتم
تو هم خرسند میگیریش با یه نیشخند(عادی)
اعتراض قلبم بهت میشه مثه یه گلوله شلیک
حرف نزنید، نخونید سرود ملی(به شدت با تاکید و در پس زمینه پخش سرود ملی)
وقتی آخوندی نیست که شرف لباسشو بشناسه
کسی نیست که خودش خودشو بشناسه(با تاکید و فریاد)
قدیم میگفتن :"ریش درآوردی، مرد شدی؟"
الان ریش بزاری انگار یه عمری نامرد بودی
آریاییها هم ریش میزاشتن ما هم ریش میزاریم
اونا ریششون رو تو ریش میاوردن ما چی میاریم؟
منم اول از همه ی حقایق فرار میکردم
آره،دست و پا میزدم که از مغزم مدرک در آرم
آره،منم استدلال می گفتم
نماز رو به لحجه، قرآن روعرب میخوندم
منم یه زمانی ریش میزاشتم همه چیز رو پاک میدیدم
منم روحانیت رو قبول داشتم، منم کشورم رو میپرستیدم
آره،منم خیلی خوب درد تو رو میفهمم

کورس(1 بار)
تو مرد نیستی اون به صورتت تزیینه
تو رو به اسارت گرفته ریشت
البته همه که این طور نیستن
معدودی دست زدن به این طور زیستن


وورس 2:
ولی همه چیز برگشت، وقتی چشام باز شد
زمان گذشت ریش در آوردن دلیل بد شد
ریش قلبمو سوزوندو،درم جنگ شد
ریش دلیل پول و سمت بود
ریش تعصب آورد سرش جنگ بود(تا اینجا اوج بگیرید)
ریش جنگ رو به پا کرد ورفت
نفهمیدیم اون در اسارت بود یا من(فریاد)
نفهمیدیم چی شد ریشمون رای شد؟
چرا یه تیغ سه لب دلیل بی دین شد(آروم)
چرا یه عمری حزبمون به تیغ رای داد
چرا اسلاممون به نا حق رای داد(داد)
این اسلام نبود،دین تو سیاست بود
این دین نبود، اطاعت تو اسارت بود(با آرامش)
یه صدایی از صبح تا شب تو گوشمه
این پول حرومه برکتش کمه(اوج)
تو مغزتو با تفکرات پوچ پیچوندن
این کارت نه انسانیه، نه شرف داره، نه حرمت(به شدت تاکیید)
ببین تو اصلا پول ریشت رو نون شبت کن
فقط تورو شرفت نگو مردم خوب؟(با تاکید)
چون مردونگی به نعره و دعوا و فحش نیست
مردونگی به پایین و ریش و سن رشد نیست(عادی)
مرد اونه که از گشنگی میمیره اما پاک میمونه
اونه که بزرگ دنیاست اما خودشرو از خاک میدونه(با قدرت)
مرد اونه که با گنده ی عرب تک می جنگه
اونه که وسط درد و جنهم فکر الله میکنه
مرد اونه که اسلام رو بی سیاست تعبیر کنه
اونه که پاش وایسه سرش جون بده(با تاکید برجاهای قرمز)
اونه که نگه باقی دشمن من صالحم
نگه کشتن که کشتن من سالمم(خودخواهی)

کوورس(1 بار)
تو مرد نیستی اون به صورتت تزیینه
تو رو به اسارت گرفته ریشت
البته همه که این طور نیستن
معدودی دست زدن به این طور زیستن

وورس 3:

من؟من یه خدا پرست ِ انسان دوست
یه بی ریش، در انتظار ظهور
من؟یه من ریش گذاشتم،گفتم مطربم
ریش رو زدم آخوند شدم، با همین پوسته ی من!0با داد و تاکید)
من همیشه تو جامعه تناقض بودم
یک موجود، یک حیوون که قایم میشه پشت اشکای یه دلقک(فریاد و تاکیید)
کسی که از کاه کوه میسازهواز کوه کاه
کسی که خوردت میکنه با یک نگاه(کمی آروم)
بچگی بهم گفتن با جمله میتونی 50 نفر رو عین سیگار دود کنی
از بچگی تو مخم کردن این دینه نه هیچ دینه دیگه ای(با تاکید)
من به ثانیه ثانیه ی زندگیم مشت می زنم
مدام از خودم میپرسم، چرا باید بمونم؟
من از خاطرات کودکیم فرار میکنم
من یوانه م، نمی خوام بمونم
من از دنیای گذشتم، متنفرم
من از دیروز، امیدی به فردا ندارم(با اندوه)
من هر شب فکر نون شب اون بچه ی 7 سالم
که باباش الوات و مادرش فاحشه ست
من هر شب فکر معتادای توی جوبم
هر شب فکر اسکونت دیروزم
فکر اینکه این تفکرات کی میکشتم؟
میشه شب بخوابمو صبح بلند نشم؟
فکر اینکه تفکراتم چه هجوی کرده؟
چه نویی داشتم، چه تغییری کرده؟

نه من دنبال پول، دخترو جنگ و جدال نیستم
نه من بی اعتقاد، کمونیست نیستم
نه من دین و هویت و فکرمو به ریش نمی فروشم
نه من دیگه دشمنه تیغ و ریش تراش نمیشم
یه تیغ تو دست راستم، ریش مثل شاهرگم
نه من اهل این ریش نیستم شرمندم



قربانتون کیو(وابسته به شمام)

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:58 توسط کیومرث |